اگر به کرمان سفر می کنید تا به بازار نروید زیارتتان قبول نیست، آن هم نه این طور که سری به بازار مسگر ها و فالوده ای در حمام و خرید سفیداب و زیره و با دهان نفس کشیدن و پریدن در اتوبوس تهویه دار، بلکه باید در بعد از ظهری وسط هفته جرات کرده پا در شلوغی آن بگذارید و از میان آدم های بودار و بی بو ویراژ بروید و یک ویندوز شاپینگ مبسوط از پارچه های زرق و برقی و اجناس دهاتی انجام دهید تا بتوانید ادعا کنید بازار کرمان را دیده اید . همین طور است در مورد سفر به خوزستان که مثلا در چغازنبیل و ساحل کارون و حتی میدان جنگی خرمشهر خلاصه نمی شود و شیراز و اصفهان و ..... در همین راستا وقتی مدتی پیش به عنوان نقاهت پس از امتحان به بندر انزلی رفتیم از یک راننده پرسیدیم" این جا چند شنبه بازار کجاست" این البته بعد از آن بود که به رسم مالوف دیداری از جاذبه های توریستی یعنی مرداب و ساحل زیبا و بکر گیسوم و موج شکن داشتیم و باید بقیه اوقات را پر می کردیم... راننده گفت که این جا چند شنبه ،شنبه است و جای آن در خیابان... شنبه زودتر از فروشنده ها دوربین به گردن آن جا بودیم اگر چه سرو ریخت و راه رفتن کشدار و بی هدفمان نشان می داد که نه فروشنده ایم نه خریدار و نه هیچ فرد مفید دیگر و این می دانید که مایه عذاب است ...ولی... شاهد پهن شدن بساط ها بودن، دیدن این همه ماهی دودی یکجا، چشمان خیره ٬ کیلکاها ٬چرخ های چوبی ، ترشی ها ، بساط محقر زن ها، خوردن جگر میان مردها، میوه های درخشان، لهجه ها و قیافه های شمالی ، نبودن مسافرهای دیگر ... می خوام بگم این دو ساعت بود که خوش گذشت







